پست‌ها

سلفخوار

می بَرَد رَنجِ فَـراوان  و دِرو می کند ازکِشته وباد حقّ  او  آنکه  تلاشش بِشَوَد گَنج و  بَرَد با دلِ شاد این بِرِنجی که به رَنج است و خوراکِ همه درکِشوَرِما گو  کشاورز ندارد ثَمَر  از کِشته، که بنیاد نهاد چندماهی همه درمزرعه و آب و گِلَش می مانند تا بچینند بِرِنجی که تَعَب حاصل داد وقتِ محصول کشاورز نبیندخیری میدهد حاصلِ رَنجَش  به سلَفخوار و رَوَد  خود  از یاد. (کوتوال)

گفتگو با باد

تصویر
افزودن برنگاشت چشم در چشم شب شدن ، عریان ظلمات و سکوت بی پایان وزن عالم و جایِ پای عبور سوزش زخم خنجر یاران نگذری از خیال و خاطره ای غربتی محض و عُزلتی پنهان دلخوشیهای کوچک و گهگاه تکیه گاههای سست و بی بنیان جلوه گاه و نظاره ات تنها دودِ کولی وَ بادِ سرگردان در پناهِ خیالِ  خلوتِ خود پرسه در لایه های گنگِ زمان نقطه ؛ از نو شروع از سرِ خط پرِ پرواز ، بسته در زندان دستهای دعا و استمداد باز باران ، خدایِ من باران. کوتوال

صبحدم و شبنمی

تصویر
من که نفهمیده ام ، دوست وَ یا دشمنی؟ هرچه که هستی بمان ، راحت جان منی داده ام از عمر خود تا که بیابم تو را یافتمت ، با منی ، چشم مرا روشنی دست من و دست تو ، قلب من و قلب تو فکر سر من توئی ، قصّه ای و خواندنی زخم دلم رفتنت ، مرهم من ماندنت شادیِ در سینه ای ، خاطره ای ماندنی جز تو ندارم کسی ، جز تو نخواهم کسی تو همه ی عالمی ، صبحدم و شبنمی . #احمد_یزدانی .

زلال عشق

عاشقی هرگز نمی گیرد زوال می رود در جام تازه این زلال روشنای عالم از عشق است و بس هر سخن جز عشق یعنی قیل و قال. #احمد_یزدانی

حسّ باران

تصویر
حسّ باران را نداری خیس از آبی تو فقط عالمی برپا شد و در رختخوابی تو فقط مشکل با ریشه با بی ریشه در یک نکته است بوده ای وازد تصوّر کرده نابی تو فقط. #احمد_یزدانی

غم فرخنده

تصویر
مثل دریا آمدی با من کنار همدمم هستی تو ، ساکت، بیقرار باش با من ای غم فرخنده ام بر زمین تشنه ی قلبم ببار.

دوست

تصویر
قدردانی میکنم ای دوست ، من از تو ای زیبا گلَ دانای من آبرو هستی برایم ، اعتبار بر بدیهای من هستی پیرهن عیبهایم را نمی بینی شما می دهی عشق فراوانی به من مهر تو زیباتر از هرباغ گل سایه سارِ تو نیاز این چمن تو چو خورشید فروزانی رفیق میکنی روشن شب تاریک من دوستت دارم و با یادت خوشم می درخشی نازنینِ خوش سخن دلخوشم با مهربانیهای تو شاخه ای زیباتر از رُز ، یاسمن. #احمد_یزدانی

یقین پر از شک

‏سرخ است صورتم از چک دلم خوش است در سایه سار مترسک دلم خوش است ‏آغوش میکشم همه شب وعده ی بهشت دارم یقینِ پر از شک دلم خوش است

کیمیا

تصویر
ای خدا سینه ام پر از خون است غرق در خود شدم چو یک مرداب از رفیقان و دوستان سویم یک نفر سنگ هم نکرد پرتاب چه رسد تا به تاج گلی وقت بیداریم و یا در خواب گفت در نیمه شب دوبال خیال نیستی بیشتر تو از شبتاب بودنو مُردَنَت یکی باشد چه تفاوت میان خواب و سراب؟ برو پرواز کن به غربت دور تا شوی مثل کیمیا نایاب. #احمد_یزدانی kootevall.blog.ir

کنش و واکنش

اگر وعده بمیدان پای کار است اگر جای عمل حاکم شعار است اگر نامحرمان دیگر امینند اگر خونابه اشک روزگار است اگر دارد طمع بر شیر روباه* اگر شد کعبه ی مردم اروپا اگر وادادگی دارد تفاخر اگر شد بر جوانان غرب رویا اگر در واعظان دیگر عمل نیست اگر یکعدّه میگویند دین چیست اگر شد مدّعی شیطان به ایران اگر همخوابه ی کشور گرانیست اگر شد ارثیه امر ریاست اگر بیمار دردش  رو به شدّت اگر از در شده وارد چپاول اگر مهمانی است از جیب ملّت اگر تحریف میگردد وقایع اگر محصول خرمن هاست ضایع اگر پند خردمندان فراموش اگر لنگ است اوضاع صنایع اگر چشم وطن چون ابرها خیس اگر تهدید میگردد نوامیس اگر باند است حاکم جای قانون اگر شادی ز سردی میزند ریس اگر تلخست گفتن از حقایق اگر کشتی ما گردیده قایق اگر طفل روابط نخبگی هست اگر نخبه نباشد شخص لایق اگر سرقت هنر مثل هنرهاست برای سارقان بستر مهیّاست تمام واکنش ها از کُنش هاست همه از انعکاس کار ماهاست. احمد یزدانی

قلعه دیمه

تصویر
ای قلعه ی دیمه*کاخ ویران ای بُرج کهن ، کمند دیوان ای شیر گلوله خورده ، وحشی ای زخمی خشم روزگاران                روزی بشوی دوباره برپا؟ ای دیده ی اشکبار کیوان بر ماه و ستاره بوده ایوان ای مادر رنجدیده ی شهر ای ارثیه دلیر مردان               دستی برسد برای احیا ؟ دیدی چقَدَر امیر و سلطان بودی به همه پناه و اُسکان افتاده به غربت و غریبی در سینه نهفته داغ دوران                  مردی بشود دوباره پیدا؟ قدر تو نظافتت به مژگان بر دیده نهاد بایدت جان افتاده به چنگ بی خیالان ای خان که شدی اسیر چوپان            خون خورده ی در خودی ، شکیبا بستی تو وَ ما شکسته پیمان لطفی تو وَ ما نمادِ طغیان ویرانه تو را نگاه کردیم دیدی تو تبر بدست مهمان                 ما رفتنی و تو بوده بر جا هر سنگ تو یک گوهر و غلطان هرصخره تو ستون کیهان تا وقت رهائیت نمانده روزی تو چو سرمه روی مژگان    ...

حرف تا عمل

تصویر
حرف بهتر باشد از هر چیز  ، آنهم بی عمل می کنیم آغاز با حرف و چنین است و چنان هرکسی در هرکجا دارد نصیحت میکند الامان از این نصایح، الامان از گفتمان تا بپیچانی تو پیچ رادیو را در صبحدم یکنفر دارد نصیحت میکند از عمق جان چون که قبلا تشت او افتادو داری تو خبر می کنی خاموش و می افتی بفکر آب و نان نانوا دارد نصیحت می کند، بقال هم از صغیر و از کبیرِ ما همه یک نکته دان تا نباشد قدرت اجرا ، تمسک سوی حرف چون که گفتیم و نکردیم ، هست این اوضاعمان ای برادر ،حرف حرف است و نمیگردد عمل نیست هرگز گفته ها مثل عمل تاثیرشان بسکه می گوییم  ، تاثیری ندارد گفته ها فاصله بسیار باشد از عمل تا حرفمان احمد یزدانی

حقوق سال

چشمان ماه به چاهی نمی رسد پای گدا به ساحت شاهی نمی رسد بهترکه رحم کرده خدا مرگمان دهد وقتی حقوق سال بماهی نمیرسد #کوتوال_خندان #کمپین_هفته_لبخند_ایرانی @ahmadyazdany

غم زمانه

باید غم زمانه به پایان بیاورم عطر بهار را به زمستان بیاورم  قربان کنم به مسلخ عقلم بت هوس کُفرم به ساحت ایمان بیاورم  عشق وطن بسُرایم به دفترم عرض ادب به خدمت خوبان بیاورم  در سجده های شکر به جانان کنم سلام از عشق و نور منطق و برهان بیاورم چشم جهان که منتظر روشنائی است من هم نگاه کرده و از آن بیاورم شویم به چشمهٔ خورشید دیدگان  من سینه را به راه شریفان بیاورم ازظلم شرق و غرب که رنجیدہ خاطرم بسیارها نشانه و برهان بیاورم خون شد به سینه های همه لاله های باغ تا من قدح ز چشمه ی ایران بیاورم احمد یزدانی