پست‌ها

نمایش پست‌ها از ژوئیه, ۲۰۲۴

دادی تو به من وعده بخشش و بهشت

 
 

دادی تو بمن وعده بخشش و بهشت

تصویر

یک نفر ایرانی از حکام عهد خود غمینم

 یک نفر ایرانی از حکّام عهد خود غمینم آرزومند حضوری سبز و انسانی امینم از دروغ و از ریا و ارتجاع و خودفریبی خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم فرصتی پیش آمد و مردی امین آمد به میدان داده ام رای خودم را تا بخندد سرزمینم انتخابی باخرد از روی تدبیر و عقیده با امید و آرزوی حلّ مشکل ها عجینم از خدا خواهم که باشد مستقل دور از شیاطین تا ندزدد ناامیدی با حضورش عقل و دینم .

اطرافیانی از رقیبم منتقد بودند

 اطرافیانی از رقیبم منتقد بودند اطرافیانم کرده تعریف مرا بیجا تعریف بیجا کرده اند از من پسندیدم تعریف او را کرده اند رنجیده از آنها تا در نهایت او قوی شد من تماشاگر او رفته در مقصد و من تنها زدم درجا هرکس که از خودراضی و دُگم است نمیداند اجرت نگیرد تا کسی کاری نکرد یکجا او شد قوی من گم شدم در گور خودخواهی باردگر گل خورده ام از دشمن دانا .

شد زمستان مدعی تر از بهار

 شد زمستان مدّعی تر از بهار خنده در پستوی خانه ماندگار بوده درگیر گرانی مملکت ، لاکچری شد کاسه ای ماست و خیار .