پست‌ها

دادی تو به من وعده بخشش و بهشت

 
 

دادی تو بمن وعده بخشش و بهشت

تصویر

یک نفر ایرانی از حکام عهد خود غمینم

 یک نفر ایرانی از حکّام عهد خود غمینم آرزومند حضوری سبز و انسانی امینم از دروغ و از ریا و ارتجاع و خودفریبی خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم فرصتی پیش آمد و مردی امین آمد به میدان داده ام رای خودم را تا بخندد سرزمینم انتخابی باخرد از روی تدبیر و عقیده با امید و آرزوی حلّ مشکل ها عجینم از خدا خواهم که باشد مستقل دور از شیاطین تا ندزدد ناامیدی با حضورش عقل و دینم .

اطرافیانی از رقیبم منتقد بودند

 اطرافیانی از رقیبم منتقد بودند اطرافیانم کرده تعریف مرا بیجا تعریف بیجا کرده اند از من پسندیدم تعریف او را کرده اند رنجیده از آنها تا در نهایت او قوی شد من تماشاگر او رفته در مقصد و من تنها زدم درجا هرکس که از خودراضی و دُگم است نمیداند اجرت نگیرد تا کسی کاری نکرد یکجا او شد قوی من گم شدم در گور خودخواهی باردگر گل خورده ام از دشمن دانا .

شد زمستان مدعی تر از بهار

 شد زمستان مدّعی تر از بهار خنده در پستوی خانه ماندگار بوده درگیر گرانی مملکت ، لاکچری شد کاسه ای ماست و خیار .

دادی تو بمن وعده بخشش و بهشت

 

چشم خود را که میگشایی تو

 

حیاط کوچک پاییز در زندان گرفتارم

 

جهان آبستن تدبیر و تغییر

 

تو بودی عاشقم حاشات تزویر

 

به نارفیقی این روزگار می خندم

 

ای عشق بر من عاشق ز خود ببار

 

متر و معیار خرد میزان پول

تصویر

دانش

 چون انرژی روبرو با کاهش است فقر عالم سویه اش افزایش است از برای سفره های مردمان راه حل تنها کلید دانش است

نخبگان

 غرب است که از غفلت ما آباد است زیرا که به صید نخبگان استاد است ما مرکز تربیت و آنها مصرف آنچه نشود شنیده هم فریاد است.

کام مردم

 ملّت آزاده را از فقر آزادش کنید خاطر رنجیده را با همّتی شادش کنید زخمی و جنگنده و درمانده از دست معاش تابلوی هستی او را نقش فرهادش کنید ملّت ایران بزرگ است و عمیق و ریشه دار روح مجروح وطن را شهر آبادش ‌کنید گنجهای زیر پا را کرده استخراج بعد هرکه اهل کار و کوشش بود امدادش کنید کام مردم گر شود شیرین کند غوغا بپا کشور آزادگان را بندی دادش کنید سر بکار مردم خود کرده با شور و شعور نقشه های دشمنان را پوچ و بربادش کنید.

ادب

 وقتی که ادب منزوی و گشته فراموش بر اهل ادب باز کند بی ادب آغوش وقتی که به پا کرده ادب کاخ خرد را گردیده دهان ساکت و فعّآل شده گوش .

ننگین تبار

 ذرّه ای هستم ز خاک این دیار کرده همراهی حق در پای کار خائنین چندچهره نزد من ، عدّه ای بیریشه ی ننگین تبار.